اگر بلندپروازی ولی پیش نمیری، این ۳ قدم نجاتت میده…
- اخبار جهانی
- saghar shekuhiyan
- 3 دقیقه
ماتریکس بهرهوری: ترکیب چشمانداز و عمل
یکی از مفاهیم مهمی که میتونه نگاه ما به پیشرفت و موفقیت رو تغییر بده، چیزی هست که میشه اسمش رو گذاشت «ماتریکس بهرهوری».
در زندگی دو محور اصلی وجود داره:
محور اول چشمانداز است؛ یعنی تصویری که از آینده در ذهن داریم، هدفها، رویاها و میزان بلندپروازی ما.
محور دوم عمل است؛ یعنی میزان اقدام واقعی، حرکت کردن و انجام دادن کارها، نه فقط فکر کردن دربارهشان.
ترکیب این دو محور باعث میشه آدمها معمولاً در چهار گروه قرار بگیرن.
چهار دسته در ماتریکس بهرهوری
گروه اول کسانی هستند که نه چشمانداز مشخصی دارند و نه اقدام خاصی انجام میدهند. این افراد معمولاً سرگردان زندگی میکنند و مسیر روشنی ندارند.
گروه دوم کسانیاند که رویاها و اهداف بزرگی دارند اما اقدام نمیکنند. آنها زیاد فکر میکنند و خیالپردازی دارند، ولی وارد مرحله اجرا نمیشوند.
گروه سوم برعکس هستند؛ بسیار پرکار و سختکوشاند اما نمیدانند دقیقاً به کجا میروند. تلاش میکنند ولی هدف مشخصی ندارند و گاهی مثل همستری هستند که روی یک چرخ میدود بدون اینکه جلو برود.
گروه چهارم نقطه ایدهآل است؛ جایی که هم چشمانداز روشن است و هم عمل قوی. این افراد دقیق میدانند چه میخواهند و واقعاً برای رسیدن به آن قدم برمیدارند.
مشکل افراد بلندپرواز اما کماقدام
بخش مهم این بحث مربوط به کسانی است که هدف و رویا دارند، اما احساس میکنند تنبلاند یا بیانضباط.
برای این وضعیت میتوان یک مسیر سهمرحلهای در نظر گرفت.
قدم اول: دقیق بفهمی چه میخواهی
بسیاری از آدمها هدف دارند، اما هدفشان مبهم است.
جملاتی مثل «میخواهم موفق شوم» یا «میخواهم پولدار شوم» کافی نیستند، چون موفقیت و پولداری برای هرکس معنی متفاوتی دارد.
تا زمانی که دقیق ندانی چه میخواهی، مسیر رسیدن به آن هم روشن نخواهد شد.
قدم دوم: چرا این هدف برایت مهم است؟
مهمترین بخش انگیزه، «چرایی» است.
هرچه دلیلهای بیشتری برای انجام یک کار داشته باشی، احتمال انجام دادنش بیشتر میشود.
اینجا تفاوت مهمی وجود دارد بین دو نوع انگیزه:
انگیزه کششی زمانی است که هدف آنقدر جذاب است که تو را به سمت خودش میکشد.
انگیزه فشاری زمانی است که همه چیز تبدیل میشود به «باید».
باید درس بخوانم، باید موفق شوم، باید ورزش کنم…
این بایدها معمولاً انگیزه واقعی ایجاد نمیکنند و فقط فشار میآورند.
همچنین دلایل احساسی معمولاً بسیار قویتر از دلایل منطقیاند. اگر بتوانی از نظر عاطفی به هدف وصل شوی، انگیزهات ماندگارتر میشود.
قدم سوم: شناسایی و حذف موانع
بیشتر افراد فکر میکنند مشکلشان فقط کمبود انضباط است، اما واقعیت این است که مانع اصلی معمولاً چیز دیگری است.
موانع سه دستهاند:
برخی خارج از کنترل ما هستند و نمیتوان کاری برایشان کرد.
برخی کاملاً تحت کنترل ما هستند و قابل حلاند.
برخی هم تا حدی قابل کنترلاند.
تمرکز روی چیزهایی که خارج از کنترل هستند فقط باعث ناامیدی میشود. اما وقتی مانع قابل حل باشد، وظیفه ما این است که مثل یک محقق دنبال راهحل بگردیم.
آدمهای موفق دقیقاً همین مهارت را دارند: پیدا کردن مانع و حذف آن.
بزرگترین مانع بیشتر آدمها: زمان
برای بسیاری از افراد مشکل اصلی کمبود وقت است.
کار، خانواده، خستگی و مسئولیتها باعث میشود انرژی برای اهداف شخصی باقی نماند.
اما راهحل ساده است: باید برای هدفت زمان خلق کنی.
اگر هدفی مهم است، باید در تقویم برایش وقت مشخص رزرو شود. وقتی زمان مشخص داشته باشی، بهانهها کمتر میشوند و اقدام کردن راحتتر خواهد شد.
افرادی که واقعاً به هدفشان میرسند، کسانی هستند که زمان را میسازند، از آن محافظت میکنند و روی چیزهای مهمشان کار میکنند.
جمعبندی
بهرهوری واقعی یعنی داشتن چشمانداز روشن و اقدام مستمر.
اگر رویا داری اما حرکت نمیکنی، به جای سرزنش خودت باید سه کار انجام دهی:
هدف را دقیق مشخص کنی، چرایی احساسیاش را پیدا کنی، و موانع را شناسایی و حذف کنی.
در نهایت، موفقیت نتیجهی ترکیب رویا و عمل است.
